صدايم كن تا امان يابد عابري خسته در شب باران صدايم كن تا بنالم من در سحر گاهان با سپيداران از آن سوي خورشيد از آن سمت دريا صدايم كن تو لبخند صبحي پس از شام يلدا از اين تيرگي ها رهايم كن سكوت سرخ شقايق ها را در اين ويراني تو مي داني غم پنهان نگاه ما را در اين حيراني تو مي خواني صداي باران نواي ياران به لحن تو نمي ماند سكوت شب را ز كوه صحرا نواي گرم تو مي راند در ابهام جنگل كسي راز گل به غير از تو نمي داند بخوان از بهاران كه با ساز باران كسي؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط سمیرا |