
حرفهای ما هنوز نا تمام...
تا نگاه می کنی ...
وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی!
یش از ان که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو نا گریز می شود
ای...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود دیر میشود!!!
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط سمیرا |