نمی دانم چرا با این که هر شب بی قرارم چنان با خاطراتت دلخوشم شاید ندانی تو می گفتی که از روز ازل عاشقترینی اگر چه بعد از آن به جدایی فکرکردی ولی باور کن از آن لحظه تا روز قیامت دوست دارم...
ولی سر را به دامان خیالت می سپارم
که تک تک لحظه های رفته ام رامی شمارم
ولی من بی تو حتی عشق را باور ندارم
که دل را دست طوفانی دوباره می سپارم
تو را چون ارزوهای قشنگم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط سمیرا |